تبلیغات اینترنتیclose
بلورْ زاد برفْ تن _ که جبهه می گشایـی ام ( شیون فومنی )
پیچک ( شیون فومنی )
شعر و ادب پارسی( سیداحمد میر فخری نژاد)




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 2 آذر 1395 توسط سید مجتبی محمدی

 

پر از پرم چو قاصدک

بلورْ زاد برفْ تن _ که جبهه می گشایـی ام 
عبور از چه کرده ای که شیشه می نمایـی ام

شراب گونه می زنــی ره تجــرد مـــرا 
به تشنـه ی تبسمـی چه گرم می ربایـی ام

نه خاک می تواندم به خـود کشد نه آسمان 
پر از پرم چو قاصدک_تو,بال می گشایی ام

نسیم نرم دامنـت مــرا ز جای برده اسـت 
اگر چــو خاک راه تو هوایـی ام هوایـی ام

نه عطر آب می دهـم,نه بوی تند تشـنــگی 
کجاست زادگاه من,کجایـی ام کجایـی ام!!

چه بند می گشایــی از قناری صـدای من 
کـه تا بهار دیگری نمـی برد رهایــی ام!

پس نگاه بدْبده, به ماه چشم بســتـه ام 
بـه خـواب کشتزار من,شبی بیا طلایی ام

به هفت بند نای نی نهفته بغض مثـنـوی 
بـدم چو روح مولوی به ساز همنوایی ام

بـدم به خیزران من که بـی نوازش لبـت 
به ناله از شکستنم به شیون از جدایی ام!

 


شیون فومنی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار شیون فومنی-6, | بازديد : 169