تبلیغات اینترنتیclose
اشعار نیمایی شیون فومنی-3
پیچک ( شیون فومنی )
شعر و ادب پارسی( سیداحمد میر فخری نژاد)




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



31

 

تنازع

عاشقی نکرده ایم.
من به چشم گاو
سبزه ام
گاو
در نگاه من
کباب

 


شیون فومنی


32

 

از دوست داشتن


چگونه دوستش نداشته باشی
هنوزا
گنجشکان خاطره
در آبادی صبح
می مویند
بذری باد آورد
به ناگاه
کشتزارت کرد ...

 


شیون فومنی

 

 33

تهی شو


پرواز چیزی نیست
جز تهی شدن
از علایقِ زمینی
تهی شو
تهی شو
بسان سایه
از رنگ های چشم آزار
عشق تابستان است
طپش استوایی دل
وزشِ دریایی اشک
تهی شو
تابستان
زیبایی ات را برهنه می خواهد
دریا نیز.

 


شیون فومنی

 34

 

دختر

آیا چه می خواهد خریدن
از این بازار
مردی که خانه را
ترک گفته باشد
سیبی
مچاله آمده
در عفّت خانگی اش
دریغا
دخترم را
از روزنه ها می بویند
مردان پا به سال

 

شیون فومنی

35


عاشقی


به ناگزیر
خاموش می مانی
خستگی هایت را
با هیچ کس
در میان نخواهی داشت
به ناگزیر
از کنارت می گریزی
دستانت
در پی چیزیست
که خاموشی ات را
به زبان آورد
که با خود نگفته باشی:
از دوست داشتن

 


شیون فومنی

 

 36


هرگز

دهانشان خالیست
از واژگان شاداب
به صدایی می میرند
به سکوتی
بر می خیزند
نیلوفر آب های زلالم
پیچان بر پهنای
این گرداب
نه ... نه
از طبل های میان تهی
هیاهویی را
باور نداشته ام
هرگز ...

 


شیون فومنی

37


انگیزه


به یکبار
درّه ای پُر از پروانه می شود
آغوشم
چنگ می اندازم
شعرهایی کوتاه
در دستان شب
پرپر می زنند
رهایشان می کنم
در ماه
خرده ریز واژه ها
فانوس برمی دارند
به جستجوی تو ...

  

شیون فومنی

 

38


بیافرین


دستان موازی
خواهنده چون درختانند
خواهنده ی چهارفصل محتوم.
شاخه
می تواند
سبد باشد
تخته پاره ای
قایق
بیافرین
تا بشناسندت ...

 

شیون فومنی

39


سه تار

تنهایی ملایم است
گنجشک های زخمه
فرا رسیده اند
به ناگهانی اندوه
سایه ای
سینه ام را
بر آتش نهاده است
چادری بگستران
در خلوت خانگی آقتاب
چادری بگستران
توت های آوازش رسیده است
این شاخه

  

شیون فومنی

 40

 


چرای لحظه ها


آهسته تر ببال
سنجاقک
گنجشکان خیالم را
به بازی
فرا مگیر
همه چیز در گذر است
ابرهای بالدار
به خاموشی های فراموش خویش
فرو می شوند
علفزاری
می وزد آرام
در سکوت مه
رمه های روحش را
به چرای لحظه ها برده است
شاعر ...

 


شیون فومنی

 

 41


شب شعر


قدمگاهی ست
پُر شکوفه
شب های شاعران صمیمی
به گاهی که
زخم هایشان
دهن باز می کند.
دختری
در بادهای انگار
گُلهای دامنش را
می پراکند ...

 


شیون فومنی

 

 42

 

نشانه

جهان
بربلندیهای نام انسان
بیرقی ست
که بادها را
می جنباند.
تنهایی امّا
تنها نشانه ی اوست

 

شیون فومنی




امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت